ماه مبارک رمضان رسید


رمضان آمد و دلدار نیامد چه کنم؟



پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان رو به همه ی همشهری های عزیزم تبریک میگم، ان شاء الله بتونیم ازین ماه بهره ببریم

از همتون التماس دعا دارم

☀️ #پیامبر_اکرم(صلی الله علیه و آله):

💠 درهاى آسمان در اولين شب ماه #رمضان گشوده مى ‏شود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.

📚 بحار الانوار٬ج۹۳، ص۳۴۴

نقد کوچکی بر نحوه برگزار مراسم محرم روستای اوز

بسم الله الرحمن الرحیم


در مطلب گذشته به نقاط قوت مراسم محرم روستای اوز اشاره کرده بودم و قول داده بودم که #نقد کوتاهی نیز از آن خواهم نوشت.
بسیار مختصر و به گونه ای که کمتر کسی از آن ناراحت بشود به ان خواهم پرداخت، در این انتقادات هیچ گونه نیت سوء ی وجود ندارد و فقط در جهت تلاش برای بهتر شدن کیفیت و ان شاء الله رفع این ایرادات از مراسم های زیبا و پر بار مذهبی و آیینی اوز خواهم بود.
نکته اول زمان: یکی از نکات بسیار مهم زمان جلسه است، به گونه ای که از قبل از نماز مغرب و عشاء دسته عزاداری حرکت می کند و تا ساعت 11 شب مراسم به طول می انجامد!
این طولانی شدن مراسم خود به خود از کیفیت آن می کاهد و موجب خستگی افراد و خصوصا مسن تر ها و کودکان می گردد، . بسیاری را نیز از این مراسمات گریزان می کند، شاید این کار در فصل تابستان که اذان ساعت 8 شب است خوب باشد اما مطمئنا زمانی که اذان مغرب ساعت 6 است، موجب آزار و اذیت خواهد بود.

نکته دوم مداحی: مداحی فقط شعر خواندن نیست، اینکه هرکسی پشت میکروفن برود و شعری بخواند برازنده ی هیچ مجلسی نیست، روستای ما مداح های خوبی دارد که پرتوان هستند، هم روضه خوان های خوبی هستند و هم شور خوان ، که به راحتی می توانند سبک های محلی را نیز اجرا کنند.بهتر است از مداح های سطح بالاتری دعوت به عمل بیاید، به نظرم همین مقدار کفایت میکند.
نکته سوم سخنرانی: زمان سخنرانی بسیار زیاد بود، به قول یکی از علما که می فرمودند، موقع سخنرانی 20 دقیقه اولش هم من می فهمم چه می گویم و هم مستمع متوجه می شود، و 20 دقیقه دوم من می فهمم چه می گویم و مستمع گیج و گنگ میشود و متوجه نمی گردد، 20 دقیقه سوم نه من متوجه می شوم چه می گویم و نه مستمع! مدت زمان یک ساعت سخنرانی با هر کیفیتی واقعا خسته کننده است. همچنین زمان اجرای سخنرانی هم اهمیت دارد، اینکه مردم حدود یک ربع ، نیم ساعت بی برنامه منتظر حضور سخنران باشند ، حال عزاداری را از بین می برد، چون در این زمان مجبورند با هم حرف بزنند تا سرگرم باشند و به تبع از کیفیت مجلس میکاهد.
نکته چهارم پذیرایی: بهتر است پذیرایی را ابتدا از زنانه شروع کنیم، در اغلب اوقات کودکان به همراه مادرها به زنانه می روند و با طول کشیدن زمان عزاداری هم خودشان کلافه می شوند و هم مادر را خسته و کلافه می کنند، به گونه ای که مادر کمتر از مجلس می تواند بهره ببرد، کودکان نیز تا هنگام شام خوابشان می برد، بنده از یکی از دوستانم شنیدم که در این ایام هیچ شبی فرزندش شام نخورده است و همواره بدون شام خوابیده است، چه می شود اگر اول خانم ها شام بخورند؟ چرا باید آنها بعد از آقایان شام بخورند و بوی غذا اطفال و زنان را اذیت کند و آنها منتظر شام بمانند تا آقایان غذایشان را میل کنند تا نوبت به انها برسد؟ اصلا این شرط مروت و جوانمردی است که کودکان و زنان ناظر غذا خوردن مردان باشند و آب در دهانشان جمع بشود؟ اگر علتش حفظ آبرو است که خدایی ناکرده شام به آقایان نرسد، و آن را بد و آبروریزی میدانند، آیا اگر شام به خانم ها نرسد بد و آبروریزی نمی شود؟
به هرحال از نظر بنده اولویت با زنان و کودکان است، آقایان منتظر بمانند طوری نمیشود، بی شک صبر آقایان در برابر گرسنگی بیشتر از اطفال است...
نکته پنجم و پایانی : مدیران و زحمت کشان برنامه با سعه صدر بیشتری با جوانان برخورد کنند و آنها را به چشم تهدید نگاه نکنند، اینها نقطه قوت برنامه هستند و می شود با هدایت و میدان دادن به انها مجالس را گرمتر و بهتر اداره کرد.

باز هم از زحمات همه ی زحمت کشان این مراسمات تشکر میکنم، واقعا مراسمات اوز کم نظیر و منظم اجرا می شود ، این چند انتقاد صرفا برای هرچه بهتر برگزارشدن مراسم و در جهت کمک به این عزیزان نگاشته شده است.

برادر کوچک شما
سید احمد

#نقد_مراسم_محرم_اوز
#محرم_1396
تماس با مدیر کانال :
@s_ahmad_aghili

به کانال رهروان شهدای اوز بپیوندید

✨ https://t.me/rahrovaneshohada_ozrud ✨

محرم 96 در روستای زیبای اوز

یا عزیز الله

نوکری آستان امام حسین علیه السلام انسان را عزیز می کند.
امسال توفیق پیدا کردم در مراسم عزاداری روستای اوز شرکت کنم، الحمدلله مراسمات از قبل بسیار پر شور تر و پر محتوا تر برگزار می شد، مسئولین برگزاری و مسئولین پذیرایی بسیار مودب و مهربان و خوش برخورد با میهمانان برخورد می کردند، احساس خوبی به آدم منتقل می کردند و حس دوستی و محبت را در انسان بر می انگیختند، ایراداتی نیز مشاهده کردم که در یک نوشته مجزا به آن خواهم پرداخت اما چیزی که می خواهم بگویم برای خود بنده بسیار شیرین است.
از چند نفر از جوانان در ذهنم ایراداتی می گرفتم و خودمانی اینکه از آنها خوشم نمی آمد... اما این چند شب عزاداری ذهنیت مرا تغییر داد، وقتی گریه ها و سینه زنی های آنها را مشاهده کردم ناخودآگاه در دل و جانم عزیز شدند، و خودم را سرزنش میکردم که چرا قبل تر نسبت به انها این حس را پیدا کرده بودم.
واقعا هرکس در خانه عزیز الله نوکری کند عزیز خلایق می شود، نوکری امام حسین علیه السلام تنها نوکری است که انسان را عزیز می کند. ما هرچه داریم از صدقه سر همین نوکری هاست...
خداوند از همه زحمت کشان و نوکران حضرت این نوکری را قبول کند و ذخیره قبر و قیامتش بگرداند.
یک تذکر هم به خودم و باقی حضرات بدهم که اگر ما در این حسینیه ها به راحتی عزاداری می کنیم مدیون شهدا و خانواده های انها هستیم، که با نثار خون مطهرشان این آسایش را برای ما به ارمغان اورده اند، چقدر خوب است که موقع دعاها انها را هم یادی کنیم.
خداوند به حق همین ایام ، هرکس که در این دنیا یک یا حسین ع گفته است و از دنیا رفته است را بیامرزد.

شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا و شادی روح همه ی رفتگان و درگذشتگان، همه ی حقداران ، بد وارث و بی وارث فاتحه مع الصلوات
.
تماس با مدیر کانال :
@s_ahmad_aghili

به کانال رهروان شهدای اوز بپیوندید

✨ https://t.me/rahrovaneshohada_ozrud ✨

چرا از روستای تولید کننده به روستای مصرف کننده تبدیل شده ایم؟

سال 1329 روستای #دونا 900 نفر جمعیت داشته است و مردم از طریق گله داری و کشاورزی و کار در معدن ارتزاق می کردند، محصول کشاورزی هم غلات و حبوبات بوده!

این داستان روستاهای کل منطقه است، هم جمعیت روستاها کم شده و هم از روستاهای تولید کننده به مصرف کننده تبدیلمون کردند
ما هم یادمون هست که تو اوز چقدر گندم و جو و باقالی و عدس و نخود و نخود سبز (خلر) کاشته میشد، گله های بزرگ گوسفند و یادمونه، گوگ وون و تشک وون و ... یادمونه
کجا رفت اون همه برکت، چه عواملی باعث شده که روستاها از سکنه خالی بشه؟ چرا از این همه ظرفیت و مراتع منطقه نمی تونیم استفاده کنیم؟ چرا قدیم اون تعداد گوسفند تو منطقه وجود داشت و حالا ...؟
پدر گرامی بنده می فرمود، در گذشته تمام مایحتاج مصرفی  بجز برنج، قند و چای و نفت آن هم بهمقدار بسیار کم و چند کالای دیگر، که شرایط تولید آن وجود نداشته و معمولا آنها نیز با کالاهای تولید روستا تاخت زده می شدند، تمامی مایحتاج روستا در خود روستا و توسط خود اهالی تولید میشدند!
چه شد که روستاهای ما از روستاهای فعال و تولید کننده و درآمد زا به روستاهای مصرف کننده تبدیل شدند؟

منبع : کتاب فرهنگ چغرافیایی ایران ص 126


به کانال رهروان شهدای اوز بپیوندید

✨ @rahrovaneshohada_ozrud ✨

جنون بی جان کردن یا همان#شکار

عکسی که مشاهده می کنید بقایای #تشی یک نوع جوجه تیغی بزرگ است که در پایین لهوار اوز با شلیک گلوله کشته شده و افتاده است، و بوی گند آن آزار دهنده شده است.

 

 

به نظر شما چه لزومی دارد این حیوان کمیاب کشته شود؟ چه آزاری به شما می رساند که لازم بود با تیر هدف قرار بگیرد؟

کسانی که اسلحه دست می گیرند باید توانایی کنترل خود را داشته باشند، متاسفانه عده ای تا اسلحه در دست می گیرند، احساس قدرت کاذب و برتری به همه موجودات پیدا می کنند و هر حیوانی را که می بینند، از چرنده و از پرنده هدف قرار می دهند!


بارها و بارها خرس آمده و سیب های باغ ما را خورده و درختان را شکسته، به پدرم به شوخی گفتم شب برویم و شکارش کنیم، ایشان گفتند که سهم خودش را میخورد و برای اینکه درختان را نشکند، شب ها آتش در باغ روشن می کرده، و با وجود این همه سختی حاضر به بی جان کردن آن نشده است، اما عده ای توان کنترل خود را ندارند، هر حیوان زنده ای را ببینند به ان شلیک می کنند، حتی مراعات فصل شکار را هم نمی کنند، حتی در فصل بهار و فصل بارداری شنیده ام که بز کوهی شکار کرده اند که حامله بوده... و وقتی شکمش را شکافته اند ، دو بزغاله کوچک در شکمش داشته است
این بی رحمی ها را کنار بگذارید، ما نا سلامتی انسان هستیم...
بی سبب نیست که این همه حدیث در مذمت شکار و شکارچی داریم...
#شکار
#بزکوهی
#تشی

به کانال رهروان شهدای اوز بپیوندید

✨ @rahrovaneshohada_ozrud ✨

 

آپارتاید علمی در آموزش و پرورش بخش بلده

شاهد نوعی #آپارتاید_علمی در آموزش و پرورش بخش #بلده هستیم
با خبر شدیم که در بخش بلده دختران و پسران محصل برای انتخاب رشته درسی #دبیرستان فقط اجازه انتخاب رشته علوم انسانی را دارند، یعنی عملا هیچ گاه نمی توانند رشته های مرتبط با #علوم_تجربی که شاخه #پزشکی و زیر مجموعه آن است و رشته های #ریاضی که به #مهندسی ختم می شود را در #دانشگاه تحصیل کنند
دختران و پسران روستاهای بخش بلده هرچقدر #باهوش و #درس_خوان باشند حق خواندن رشته ریاضی و یا تجربی را در دبیرستان ندارند، چه علاقمند به این رشته ها باشند و چه نباشند، تنها رشته ای که می توانند بخوانند رشته علوم انسانی است
فرزندان عزیز مردم روستاهای بخش بلده با #تیعیض شدید علمی مواجه هستند، می خواهند فرزندان ما را از نوجوانی و جوانی تو سری خور بار بیاورند و راه پیشرفت آنها را #مسدود نمایند

اگر کسی علاقمند به رشته ریاضی و تجربی هست باید به شهر کوچ نماید و اگر توانایی اش را ندارد قهرا علوم انسانی بخواند... به نوبه خودم این آپارتاید علمی و این سیاست کثیف و تبعیض آمیز را محکوم می کنم
#آپارتاید_علمی
#آموزش_و_پرورش
#علوم_انسانی
#علوم_تجربی
#ریاضی
#دانش_آموز
#پزشک
#مهندس
#تبعیض

پ ن: لطفا نشر دهید تا صدای این اعتراض به گوش مسئولان برسد

کانال رهروان شهدای اوز
✨ @rahrovaneshohada_ozrud ✨

بعد از ابوالفضل روزی نیامده که بهش فکر نکرده باشم

خبر شهادت ابوالفضل نیکزاد و از خواهرم شنیدم
مثل همیشه خودم و نگه داشتم و گریه نکردم تا تلفن تموم شد، چند دقیقه همونجا نشسته بودم و آروم گریه می کردم، جوری که بچه هام متوجه نشن، خانمم اما خبر و شنیده بود و داشت زیر چشمی نگاهم می کرد، بعدش زنگ زدم به آقا سید میثم باجناقم و گفتم شنیدی خبر شهادت ابوالفضل رو؟ گفت آره مگه نمی دونستی؟ گفت که هنوز پیکرش برنگشته و احتمالا شنبه یکشنبه از دمشق بر می گردوندنش، تو دلم ناراحت از اینکه خیلی دیر خبر و شنیده بودم ...
صبح بعد صبحانه رفتم تو محله طیب که برم خونه آقا ابوالفضل اینها، تو راه پسرخاله ام محمد و دیدم گفت که از اینجا رفته اند و فعلا تو خانه آقا جواد هستند، زنگ زدیم به آقا محمد حسین نیکزاد پسر عموی شهید و آدرسش و گرفتیم که بعد از ظهر بریم خونه آقا جواد، منم رفتم خونه و پیراهن سفیدم و آماده کردم و پوشیدم، آخه واسه شهید که کسی سیاه نمی پوشه...
طاقت نیاوردم و آماده شدم که برم خونه آقا جواد اینا، زنگ زدم به محمد آقا پسر خاله ام و با هم راهی شدیم، تو راه ماشین خراب شد و خلاصه با اسیری رسیدیم خونه آقا جواد اینا، آقا سید محمود حسینی پایین در ایستاده بود، روبوسی کردیم و عرض تسلیت گفتیم و ما رو راهنمایی کرد به داخل منزل آقا جواد، برق رفته بود و همه جا تاریک بود، این غصه دلمون و بیشتر می کرد، خلاصه رسیدیم جلو در آپارتمان، واقعا شرایط عجیبی بود، در که باز شد آقا جواد و آقا مهدی آمدند استقبال، اونام لباس مشکی نپوشیده بودند، ی لباس معمولی تنشون بود، آقا جواد خیلی گریه می کرد و مدام می گفت خوش به حال ابوالفضل، آره واقعا خوش به حال ابوالفضل...
سر صحبت باز شد و آقا مهدی گفت که اول خودش ثبت نام کرده بوده، اما قرعه به نام آقا ابوالفضل افتاده و ایشان زودتر اعزام شده... خلاصه آقا ابوالفضل والسابقون السابقون شده و آقا مهدی حالا جا مونده...
رو به آقا جواد گفتم آقا من واقعا نمی دونم باید تبریک بگم یا تسلیت... آخه شهادت جا تبریک داره، اما بالاخره خانواده دچار مشکل می شن و سختی هم داره... اما انقدر که شهادت عزت آور هست، باید به شهید غبطه خورد و به خاطر این مقام تبریک گفت...
آقا جواد هم گفت بله، واقعا ابوالفضل برنده شد، ابوالفضل خودش راهش و انتخاب کرد و چه چیزی بهتر از شهادت، ما هم نمی دونیم کی قرار هست بمیریم، شاید همین نزدیکی ها قلبمون بگیره و تمام بشه، اما شهادت...
خانواده دایی آقا ابوالفضل که پدر خانمش هم می شن رسیدند، گریه ها بالا گرفت و همدیگر و در آغوش کشیدند و به هم سر سلامتی می دادند وتسلیت می گفتند، اما همه دلشون قرص و محکم بود که آقا ابوالفضل شهید شده... ما هم دیگه بلند شدیم که زودتر بریم و مزاحمشون نباشیم، بغض گلوم و گرفته بود و دیگه حرف نمی زدم، دوست نداشتم بغضم جلو آقا جواد و آقا مهدی بترکه! اونا به اندازه کافی گریه کرده می کردند، فقط با حرکت سر ازشون خداحافظی کردم و محمد آقا داشت حرف می زد...
تا حالا نشده روزی بیاد و فکر ابوالفضل تو ذهنم نیامده باشه، اون صحنه ی آخری که اوز دیده بودمش، قد بلند و خوش هیکل، داشت از کر سر میامد پایین، سلام علیک کردیم و گذشتیم...

این مطلب و نوشتم تا خودم یادم نره ی عده رفتند تا ما امنیت داشته باشیم، تا ابد مدیون خون ایر بزرگواران هستیم

عیار گیری شیر گوسفندان

 

یکی ازمراسم مهمی که در قدیم ارزش فراوانی داشت مراسم عیار بود که بین گوسفند داران هر سال بهار انجام می شد که از این طریق سهم محصول سالانه به تعداد گوسفندان هر مالک تعین می شد از حد و حدود این مراسم بزرگان بومی ما اطلاعات کافی دارند
اما من شمه ای از ان را به زبان خودم توضیح میدهم تا به یادگار بماند

واحد اصلی در عیار ظرفی است به اندازه یک کاسه ماست خوری
که به ان کچه می گویند یک چهارم ان چب وبقیه واحدها به شرح زیر
هشت کچه=یک کجلس
سی و دو کچه= چهار کجلس= یک جوله
شصت وچهار کچه= هشت کجلس= دو جوله= پمی
نیم جوله= دو کجلس= شانزده کچه
ابتدا یکی از معتمدین وارد به کار در گوسفند سرا ظرفی را در مکان مشخصی در سطح تراز قرار میداد وبا توجه به واحدهای ذکر شده چوب خطی برای سرعت کار تهیه می کرد
بقیه در فرصت بعد به شرط استقبال

با تشکر از آقا یدالله ملکی جهت ارسال مطلب
خیلی خوبه که این چیزها ثبت بشه، تا به فراموشی سپرده نشوند...

کمک به اقتصاد خانواده ها با معرفی خدمات و تولیدات در کانال رهوران شهدای اوز

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و عرض ادب خدمت همشهری های عزیز و با فرهنگ اوز

می خواهیم به کمک شما در این کانال چند تا کار جدید انجام بدیم که در راستای فرموده مقام معظم رهبری برای ایجاد اقتصاد مقاومتی به #اقتصاد خانواده ها هم کمک بکنه (هرچند کوچک)

1- اگر محصول تولید می کنید یا خدماتی ارائه می دهید و می خواهید اونو معرفی کنید، می توانید از ظرفیت تبلیغات کانال استفاده کنید و محصولتون و به همشهری ها معرفی کنید، (مثلا کسی رب خانگی درست می کنه یا خیاطی می کنه، بافتنی میبافه و یا میخواهد تدریس خصوصی بکنه، یا هرچیزی)

2- اگر وسیله ای سالم دارید و ازش استفاده نمی کنید می تونید اونو به همشهری های دیگه که نیاز دارند هدیه بدید یا بفروشید

3- اگر خدماتی ارائه می دهید که احتمال می دهید مورد نیاز باقی همشهری ها هم هست،(مثلا تدریس می کنید یا فروشگاه و تولیدی محصولی رو دارید) ما می تونیم اونو به بقیه معرفی کنیم

4-...

برای معرفی خدمات یا محصول تولیدی خودتون به آی دی بنده @s_ahmad_aghili پیام بدهید
ارادتمند و خادم شما مدیر کانال
التماس دعا

لطفا این پیام و برای باقی همشهری ها هم ارسال کنید
✨ @rahrovaneshohada_ozrud ✨

https://telegram.me/rahrovaneshohada_ozrud

هفتم صفر طبق قول صحیح مصادف با شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام می باشد

در تقویم، هفتم ماه صفر روز میلاد امام موسی کاظم (علیه السلام) اعلام شده است در صورتی که این تاریخ طبق قول صحیح مصادف با شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می باشد. از دیرباز در حوزه هزار ساله نجف اشرف هفتم صفر را روز شهادت امام مجتبی علیه السلام می دانند و شیعیان عراق و سایر کشورها نیز در این روز برای سبط اکبر؛ امام مجتبی علیه السلام اقامه عزا می کنند اما در ایران شهادت سبط اکبر بیست و هشتم صفر است همزمان با رحلت پیامبر اعظم. چرا ؟!

در وقوع شهادت سبط اکبر پیامبر«صلی الله علیه و آله»، امام مجتبی«علیه السلام» در ماه صفر، بین علمای شیعه اختلافی وجود ندارد. ، لکن در میان علمای شیعه درروز شهادت امام(علیه السلام) سه قول وجود دارد

ادامه نوشته

به کانال تلگرامی شهدای اوز بپیوندید

دعای ماه صفر

يا شَديدَ الْقُوي‏ وَيا شَديدَ الْمِحالِ يا عَزيزُ يا عَزيزُ يا عَزيزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِكَ جَميعُ خَلْقِكَ فَاكْفِني‏ شَرَّ خَلْقِكَ يا مُحْسِنُ يا مُجْمِلُ يا مُنْعِمُ يا مُفْضِلُ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّي‏ كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ وَصَلَّي اللَّهُ عَلي‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ‏ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرينَ

اي سخت نيرو، و اي سختگير! اي عزيز، اي عزيز، اي عزيز! خوارند از بزرگي‏ات همه خلقت. پس كفايت كن از من شرّ خلق خودت را، اي احسان بخش! اي نيكوكار! اي نعمت بخش! اي عطا دِه! اي كه معبودي جز تو نيست! منزّهي تو! به راستي من از ظالمانم. اجابت كرديم برايش و نجاتش داديم از غمّ و همچنين نجات دهيم مؤمنان را، و رحمت كند خدا بر محمّد و آل پاك و پاكيزه‏اش

صدقه برای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه و خانواده فراموش نشود
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
به کانال تلگرامی رهروان شهدای اوز بپیوندید

https://telegram.me/joinchat/DEFoqj7Utg1_jmoUebw5DQ


https://telegram.me/rahrovaneshohada_ozrud

ای دی کانال @rahrovaneshohada_ozrud

منتظر حضور گرمتان هستیم

باز این چه شورش است که در خلق عالم است...

دردمن عشق است درمانم حسین

دین من عشق است، ایمانم حسین


با الفبای جــنون بر دفــــــــترم

می نویسم عشق میخوانم حسین

فرا رسیدن ماه محرم و ایام شهادت سالار و سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام رو به همه ی همشهری های عزیز تسلیت عرض می کنم

خدا رو شکر که امسال هم زنده موندیم و می تونیم نوکری کنیم، تو این ایام اول برای سلامتی و تعجیل امام زمان عجل الله تعالی فرجه دعا کنیم و بعد برای سلامتی نازنین رهبرمون و بعد برای همدیگه...
شادی روح همه ی اموات و حق داران، هرکس تو زندگیش یک یا علی و یا حسین گفت و رفت فاتحه مع الصلوات



#یا_اباعبدالله

 پلکی بهم بزن که هِدایَت شود زَمین..

حُرّ با نِگاه تو سپرش را زمین گذاشت

 

به کانال تلگرامی شهید ابوالفضل نیکزاد بپیوندید

سلام علیکم
به همت برادر عزیزمان آقا مهدی نیکزاد برادر #شهید_مدافع_حرم آقا ابوالفضل نیکزاد کانال تلگرامی پر محتوایی ایجاد شده 
از همتون دعوت می کنم به این کانال بپیوندید

شادی روح همه شهدا ، بالاخص شهید ابوالفضل نیکزاد صلوات

کانال تلگرام شهید مدافع حرم
سرگرد پاسدار #ابوالفضل_نیکزاد

تاریخ شهادت:۹۵/۰۴/۲۳
مصادف با روز تخریب قبور ائمه بقیع(ع)

محل شهادت:حلب_سوریه...

#هَنیئاً_لَکَ_یا_شَهید



https://telegram.me/martyrabolfazlnikzad

آی دی ادمین کانال @Fakhr

بزرگترین گردهمایی اهالی محترم اوز در یادواره شهدا رقم خواهد خورد

شهدا شما رو هم دعوت کرده اند...
بزرگترین گردهمایی اهالی محترم اوز در یادواره شهدای مظلوم روستای اوز، جمعه 19 شهریور ماه 95 رقم خواهد خورد، ان شاء الله

به همین منظور کانال رهروان شهدای اوز تو تلگرام یه فراخوان داده که عکس و وصیت نامه شهدا رو براشون ارسال کنند تا اگه شهیدی جا مونده اضافه بشه و وصیت نامه شهدا هم گردآوری بشه و برای آیندگان باقی بمونه...

این اعلامیه تغییر خواهد کرد

اگر عکس شهید عزیزی جا مانده است و عکس ایشان را در اعلامیه اولیه یادواره مشاهده نکرده اید ، لطفا عکس و مشخصات شهید بزرگوار را با ادمین های کانال در میان بگذارید، ضمنا وصیت نامه ی شهید عزیزتان را نیز برای ادمین های کانال بفرستید

حسن رزاقی @Hasanrazeghi6093
محمدحسین نیکزاد @mohammadnikz
سید احمد عقیلی @s_ahmad_aghili

 

لطفا تمام اهالی اوز را برای عضویت در کانال رهروان شهدا دعوت کنید

https://telegram.me/rahrovaneshohada_ozrud

ابوالفضل جان شهادتت مبارک

هنر آن است که بمیری ، پیش از آنکه بمیرانندت ، ومبدأ و منشأ حیات آنانند که چنین مرده اند ...  شهید آوینی

ابوالفضل نیکزاد هم کربلایی شد...

خوش به سعادت ابوالفضل ...خوش به حال ابوالفضل، بابا امیرش و داداش محمد علی اش میهمان دارند،میهمانی که رو سفیدشون کرده، کسی که بوی سید الشهدا علیه السلام رو میده، عطر حضرت ابولفضل علیه السلام رو، کسی که حضرت زینب سلام الله علیه بهش افتخار می کنه

ابوالفضل مدافع حرم بی بی جضرت زینب سلام الله علیها شد تا اجازه نده دوباره کسی نگاه چپ به حرم اهل بیت سلام الله علیها بکنه، ابوالفضل غیرتش مثل صاحب نامش حضرت ابالفضل علیه السلام بود و رفت از ناموس آل الله دفاع کرد و باعث افتخار خانواده ، همشهری ها و افتخار کشور و تشیع شد، ابوالفضل شهید شد...

شهادت برادر مجاهد و پاسدار مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها رو به خانواده محترم و معززشان و خاندان مومن و انقلابی نیکزاد و همه ی همشهری ها تبریک و تسلیت عرض می کنم ، ابوالفضل سر عهدی که با خدا بسته بود ماند و مزد یک عمر مجاهدت و پاک زندگی کردن رو برد و جام شهادت و از دستان سید الشهدا سلام الله علیها نوشید، تو زنده ای ابوالفضل جان، ماییم که مرده ایم... شهادت گوارای وجودت
سوره مبارکه الأحزاب آیه ۲۳
مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا﴿۲۳﴾
در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.

پ ن 1 : سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ﴿۱۶۹﴾
هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.
پ ن 2 : راهت ادامه دارد

پ ن 3: منم باید برم آره برم سرم بره           نذارم هیچ حرومی طرف حرم بره        یه روزی هم بیاد نفس آخرم بره

دانلود مداحی مدافعان حرم نریمانی 

به بهانه شهادت سه محیط بان مظلوم به دست شکارچیان سنگ دل

شلیک به محیط بانان شجاعت نیست،حماقت و وحشیگری است، محیط بانان کسانی هستند که جانشان را برای حفظ محیط زیست می گذارند تا در آینده فرزندانمان  هم بتوانند زندگی کنند، با احترام به محیط زیست به فرزندان خودمان کمک می کنیم

 (عکس متعلق به تابلوی شکار ممنوع در لاوش می باشد)

تویی که به تابلوی شکار ممنوع شلیک می کنی نه تنها شجاع نیستی بلکه نادان و بی شعور هم هستی، شلیک به تابلو یا شلیک به محیط بانی که حق تیر ندارد را شجاعت می دانی؟ اگر مرد هستید و ادعای شجاعت دارید شرایط محیا است، این شما و این کارزار دفاع از حرم اهل بیت علیهم السلام در سوریه و عراق، بروید بجنگید، ببینیم در مقابل دشمن تکفیری هم جرات و شجاعت تیر اندازی دارید یا شلوارتان را خیس میکنید؟ تیر اندازی به حیوانی که قدرت دفاع ندارد آن هم از فاصله 500 متری نه هنر است و نه شجاعت! گذشتگان اگر هم شکار می کردند از شکم سیری و برای تفریح نبوده، برای رفع نیازشان بوده، همه باید به محیط زیست احترام بگذاریم

 

دوباره ماه مهمونی خدا رسید، راهمون دادن تو مهمونی، خدا رو شکر

چه روزای خوبی در پیش هست، دوباره لطف خدا شامل حال همه ما شد و تو مهمانی راهمون دادند، امیدوارم بتونیم بهره کافی و از این ماه ببریم، همین که تو این ماه می تونیم نفس بکشیم و بخوابیم باید شاکر باشیم.

چه سفره های افطاری خوبی داره اوز، نون محلی و پنیر و سبزی خوردن، باقالی پخته (پته) و کته،  آش و فرینی...
خدا رحمت کنه همه ی رفتگان را که دستشون کوتاه هست از این ماه پر برکت، یادمه نوبت خرج افطاری پدر بزرگ ما سید عیسی عقیلی بود، صبح قبل نماز بیدار شدیم که مادر بزرگم نون بپزه، هوا خیلی سرد بود و برف تو کوچه ها پر شده بود، مادر بزرگم گفت برید از خانه سید هاشم و عمه معصومه آب لور بیارید واسه اینکه بریزیم تو خمیر، نون خوشمزه بشه، کوچه عمو هاشم اینا پر برف بود... نمی دونم چرا قبلش نگرفته بودن ازشون، موقع اذان بود که رفتیم در خونشون و ازشون آب لور گرفتیم...
چه افطاری خوبی بود...

غرض اینکه خیلی ها بینمون بودند و حالا نیستند، همینطور انقدر این ماه رمضان ها بیاد و ماها نباشیم، پس این ایام و بیشتر مغتنم بشماریم و ازش استفاده کنیم، همه واسه هم دعا کنیم، واسه ظهور امام زمانمون دعا کنیم، واسه سلامتی نازنین رهبرمون دعا کنیم، واسه شادی روح پیر و مرشد و مرادمون حضرت امام خمینی ره دعا کنیم که چند روز پیش سالگرد ارتحالش بود، که هرچه داریم از حضرت امام داریم
شادی روح همه ی رفتگان از شیعه و اهالی اوز ، همه ی حق دارها، بی وارث و بد وارث، بخوانیم رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات

روز پدر مبارک بابای مهربانم

هر که در زندگی پیشرفت داشته و هرچه بدست آورده از خدمت به پدر و مادرش بوده است، در قرآن هرجا اطاعت خدا مطرح بوده بیدرنگ بعد از آن اطاعت از پدر و مادر نیز وارد شده، و اگر کسی اهل دقت باشد خواهد فهمید که در این میان رازها قرار دارد، همه از علما و بزرگان شنیده ایم که اگر کسی می خواهد در دنیا و آخرت موفق باشد به پدر و مادرش خدمت کند، و دعای پدر و مادر حکم کیمیا را دارد...
خدا رحمت کند پیر و مرشد ما حضرت روح الله، خمینی بت شکن را که باعث رشد و تعالی مردم و اسلام و بخصوص تشیع در جهان شد، واقعا زاد روز سید و مولای ما امیرالمومنین علی علیه السلام برازنده ترین روز برای نام گرفتن روز پدر بود، این روز بزرگ را خدمت همه ی همشهری های عزیز و پدرهای مهربان سرزمین آبا و اجدادی تبریک می گویم، خدا سایه همه ی پدران و مادران را بر سر فرزندانشان مستدام بدارد و درگذشتگان را هم غریق عفو و رحمت خودش قرار دهد
این روز خجسته را خدمت صاحب و مولایمان حضرت حجت بن الحسن العسگری نیز تبریک عرض می کنم، به امید ظهور هرچه زودتر ایشان، اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر وجعلنا من خير اعوانه وانصاره والمستشهدين بين يديه 


دست مرا گرفتید تا یادتان بمانم

از روی خاک بردید تا اوج آسمانم
گفتند : امام هر عصر بابای مهربان است
روز پدر مبارک بابای مهربانم….

پ ن: سید المرسلین و خاتم النّبیّینحضرت محمد (ص) فرمودند: أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة ؛ من و علی (ع) دو پدر این امت هستیم ( بحارالأنوار 16 95 باب 6) 

چهارشنبه سوزی، جشن لجاجت

یه روزی هم می رسه بعضی از این مردم بزرگ می شن و اسم مزاحمت ایجاد کردن برای دیگران رو جشن و شادی نمی گذارن!
یه روزی هم می رسه که می فهمیم آتیش نه می تونه بدی و بگیره و نه می تونه خوبی به ما بده
یه روزی یاد می گیریم که لجبازی نکنیم و یه جور بهتری شاد باشیم، یه روزی یاد می گیریم که هر سنتی و لازم نیست با هر زحمت و مشقتی حفظ کنیم، یا اگه اون سنت از مسیر اصلیش منحرف شد دیگه خوب نیست و به همون سنت خوب قبلی برش می گردونیم، یه روزی یاد می گیریم سنتی که بچه های مردم و کور می کنه و دستش و پاشون و معلول می کنه و زن بار دار بچه اش سقط میشه جای سوال داره و حتما سنت خوب و مناسبی نیست
امیدوارم اون روز زودتر برسه و خودم و باقی مردم واسه شاد بودن و شاد کردن دیگران یه کار جدیدی انجام بدیم که نه خطری و نه مزاحمتی برای دیگران داشته باشه 

کاش اون روز زودتر برسه تا بچه های کمتری معلول بشن و مردم کمتری آسیب ببینن
(هزاران سال پیش اعراب هم یه سنت بد داشتند که دخترانشون وزنده به گور می کردند و پیامبر عزیز ما با زحمت این سنت بد رو از بین برد و ما هنوز داریم اعراب و به خاطر اون سنت سرزنش می کنیم! و حالا خودمون یه رسم بد داریم که نمی تونیم درستش کنیم)
کاش مسئولان فرهنگی کشور یه فرهنگ جایگزینی واسه این روز تهیه می کردند و با برنامه ریزی خوب و منظم در آینده بچه هامون می تونستن بدون خطر شاد باشن و کسی هم آسیب نبینه...
پ ن1: همشهری های گلم، تو این شب ها مواظب خودتون و بچه هاتون بیشتر باشید، خدایی ناکرده اتفاق بدی واسه کسی نیافته
پ ن 2: گمونم گاوبازهای اسپانیایی هم به این رسم و فرهنگ نامطلوب ما بخندند!!

ایام سوگواری حضرت سید الشهدا علیه السلام تسلیت باد (عکس قدیمی از محرم اوز که آقای حسینی فرستادند

شکر خدا را که در پناه حسینیم              عالم ازین خوب تر پناه ندارد

یه عکس دیگه

هرکسی میشناسدشون معرفیشون کنه لطفا
دونفر مشخص شدند  سمت چپ سید نقی (آقامیر)عقلیی در حال خوردن چای
 سمت راست نفر اول دایی نصراله کریمی و نفر دوم اوس حسن یوشی هست( همونی که هم ختنه می کرد و هم دندان میکشید و هم سلمونی می کرد)

مراسم محرم در سال 72 (یادی کنیم از همه گذشتگان)

مرحوم سید حسن عقیلی و حاج محمد حسین ضیایی

مرحوم غلامحسین نیکخواه

مرحوم عمو ذبیح الله قاسمی

مرحوم حاج غلامعلی پازش(پدر شهید حسینعلی پازش)

نامه نيما يوشيج به شهريار  

خانه ي نيما يوشيج

 در آغاز بايد توضيح بدهم كه علي اسفندياري معروف به نيما يوشيج: زاده روستاي يوش از توابع بخش بلده مازندران است و اين روستا در همسايگي روستاي اوز رود واقع شده است و نيما يوشيج نيز با اهالي اوزرود صميميتي خاص داشته و به آنها مهرباني مي كرده است

در نامه علي اسفندياري شاعر متخلص به نيمايوشيج خطاب به شهريار آمده است: منظومه‌اي را كه به اسم شما ساخته بودم، فرستادم، زبان اين منظومه زبان من است و با طرز كار من، كه رموز آن در پيش خود من محفوظ است. اگر عمري باشد و فرصتي به دست بيايد كه بنويسيم مخصوصا از حيث فرم، آنچه به آن ضميمه مي‌شود و از خود اشعار پيداست و مخلص شما گناه آن را براي خود هفت پشت خود به گردن گرفته، شكل به كار بردن كلمات است براي معني دقيق‌تر، كه در ضمن آن چندان اطاعتي، مانند اطاعت غلام زر خريد، نسبت به قواعد زبان در كار نيست.
در واقع با اين كار كه در شعرهاي من انجام گرفته، قواعد زبان كامل شده و پا به پاي اين كمال، كمالي براي زبان به وجود آمده است، از حيث مايه و نرمي و قدرت بيان.
ديگر چيزي كه در اين اشعار هست، طرز كار است كه در ادبيات ما سابقه نداشته، هنوز كسي به معني آن وارد نشده، و شعر را مجهز مي‌كند براي موسيقي دقيق‌تري كه در بيان طبيعت شايستگي بيشتري دارد و اعجاز مي‌كند، اعم از اينكه شعر آزاد سروده شده باشد يا نه.
دوست شما نسبت به اين طرز كار، علاقه و ايمان عجيبي دارد. مؤمني كه نمازخوان، در مقابل آن زانو به زمين يم زند مثل اينكه بهاري جسته و گل شكفته، به گرد آن مي‌گردد، بيشتر اشعار جدي او، كه براي فهم مردم خود را نزول نداده است بر طبق آن سروده شده
از همه اينها گذشته من يك كار ديگر كرده‌ام. به قول اين شهادتي است. گوينده اين قسم اشعار، هدف دورتر داشته و چقدر شهرت خود را فدا ساخته است.
به علاوه شهادت است و خود من به زبان مي‌آوردمش، براي اينكه سرائيدن اين قسم شعر، بسيار زحمت و وقت درخواست مي‌كند بارها براي رفقاي خود گفته ام:
آدم، در حين سرودن و مواظبت در حال مصرع‌ها، كه چطور نظم طبيعي پيدا كنند، خسته و كوفته مي‌شود، ولي هيچكدام از اينها براي آستان شريف تو چيزي نيست و نبايد چندان چيزي به شمار رود. حتما اگر روزي باشد، آفتابي هم خواهد بود. آفتابي كه اكنون هست، و بي آن هيچ چيز رنگي ندارد، دل است، تو دلي مي‌خواهي.

سر در زيباي خانه نيما يوشيج
اگر در خلال اين سطور، بيابي، اگر من توانسته باشم از روز صدق و صفا علامتي نشان بدهم، كاري كرده‌ام. من يكبار ديگر، صدق و صفاي خود را با اين چند سطر علاوه مي‌كنم كه به همپاي منظومه، يادگار بماند.
منظومه را زنم ماشين كرده، اين سطور را به دست خودم مي‌نويسم باشد براي روزي كه ما آنرا نمي‌شناسيم. آيا در آن بر حسرت‌ها ما افزوده است يا نه؟ و آيا چه چيزها كه ما را از راه ديگر بر مي‌انگيزد؟ چشمداشت عمده اين است كه اين هديه ناقابل را به منزله برگ سبزي كه درويشي به آستان ملوك تحفه مي‌برد، از دوست خود، بپذيرد! اين نمونه كار من نيست، اين نمونه صفاي من است.
داخل خانه

منظومه به شهريار
با دل ويران از اين ويرانه خانه
به سوي شهر دلاويزان شدم آخر روانه
ابرهاي تيره: روي دره‌هايي را
كه در آنجامشان را جايگاهان نهاني است
تيره تر سازيد.
روزي ار باشد، شبي داريد
هان، آن را با هزاران تيره كان دانيد
بهره‌ور سازيد
تاكسان كه از پي هم رهسپارند.
(همچو سرگشته صفي از لكلكان كاشيان گيرند در يكسو) نپندارند
خستگي مانند پتك محكم آهنگران شان استخوان در تن نخواهد كوفت
بادها: اي برفلك خيزان توفان‌هاي سهم‌انگيز صحرايي و دريايي
سركش و غرنده طوفاني چنان انگيخته داريد،
و آنچنان در هر كجايي آبهاي آسماني و زميني را به سختي ريخته داريد
كه نماند هيچ جنبده به جاي آرام و حتي قاقمي ترسو
به نهفت بيشه‌هاي درو خواهد جايگاهي امن اگر گيرد، لحظه‌اي آرام نپذيرد
تاكسان كايشان
به سوي شهر دلاويزان
با دل خرم روانند
ره به نيمه نارسيده
گم شوند آنسان كه از طوفان، پرستواي سبك پر
از پي آنكه بيايم ره به خلوت گوشه جانان
با بيابان درد نوردان و سحر خيزان شدم همپا
كه مگر در هول ره دارم سر خود گرم
با شكفته داستان دلكش آنها
دست يازديم سوي آهنگ پردازان خرم باهاي دور و نزديك
كز بهار نوشكفته بودشان پيغام
از كساني (كه شعف از دلگشاي آهنگشان خيزد
و به شدت‌هاي شادي‌ها مي افزايد) مدد جستم
تا سكوت تلخ را در درد دره‌ها ديوار بشكافم
و اگر طوفاني آنگونه مرا مفلوك خواهد داشت
به صفاي قوت دل رخت بتوانم كشم بيرون
و ندانستم زمان چه رفت و شبها، چه گذشتند
چشم بر درياي پرتشويش بگشادم


رباعي

رازي ست كه آن نگار مي‌داند چيست
رنجي كه روزگار مي‌داند چيست
آني كه چو غنچه در گلو خونم از اوست
من دانم و شهريار مي‌داند چيست

يوش 1336

موسیقی مازندرانی

گستره موسيقي مازندران تا حوزه هاي سمنان و دامغان و گرگان نيز مي رسد. موسيقي مناطق مركزي برپايه اصيل ترين و كهن ترين نغمه ها و ملوديهاي چوپاني شكل گرفته است. محور اصلي موسيقي اين بخش از سوي پنج مقام آوازي وزين و پرقدمت يعني طبري بلند ، طبري كوتاه ، كتولي بلند، كتولي كوتاه و كل حال و تعداد زيادي قطعه ساز چوپاني است ، مهمترين ساز در موسيقي شرق مازندران، دو تار است000 كه ريشه در موسيقي تركمني و شمال خراسان دارد. سازهاي رايج موسيقي غرب مازندران تا گيلان ، بيشتر با سازهاي ني و دهل مي باشد. طالب طالبا در مايه سه گاه درآمد، اميري در مايه عشاق دشتي، كشتي مقوم در مايه درآمد افشاري ، معروفترين آهنگ هايي است كه نواخته مي شود 

چند ضرب المثل محلی

او خورني سرچشمه جم بخور

كوه ر پله پله بالا شونه

وچه عزيز ، ادب عزيزتر

گت كه شونه دار سر ، كچيك شونه خار سر

گل خواني بئيري ، دماوند سر گل بئير

بامشی کی ماست بخرده که میس نخرده

طالب آملی شاعر به نام مازندرانی

 

روستاييان مازندراني، در شب نشيني هاي سنتي يا هنگام كار برروي مزارع، گاه مثنوي هايي را زمزمه مي كنند كه برلوح دلشان حك شده است: مثنوي محلي طالبا، از صداي سخن عشق نديدم خوشتر و… . محمدآملي متخلص به «طالب» مشهور به ملك الشعرا طالب آملي، از شاعران و گويندگان بنام قرن يازدهم هجري و از اركان اربعه شعر سبك هندي است. طالب در سال ۹۹۴ هجري در آمل متولدشد و در سال ۱۰۳۶ هجري در هند وفات يافت. مقبره او در شهر فتح پور سيكري در شمال هند، در جوار مقبره دوست بزرگوارش اعتمادالدوله تهراني، صدراعظم مشهور هند قراردارد. طالب در هند به اوج قله شعر رسيد و به مقام ملك الشعرايي دربار دست يافت و در ۴۲سالگي در اوج شرف و اعتبار درگذشت. داستان عشق طالب آملي و مهاجرتش به هند، عرصه زمان را درنورديده و به يكي از داستانهاي ماندگار در پهنه فرهنگ مازندران تبديل شده است. مثنوي طالب و زهره (طالبا)، داستان عشق او به دختري به نام زهره است كه از كودكي در مدرسه همدرس او بود

آنچه مسلم است، طالب تا پايان عمر به ياد زهره و عشق او بود.
اما در فراق طالب، زهره مويه ها كرد. زهره هرجا را كه فكر مي كرد، مي تواند طالب را بيابد، گشت ولي از او خبري نبود. بعدها فهميد كه طالب به شهرهاي دوردست رفته و ديگر بازنخواهدگشت. سالها از پي هم گذشت. طالب در هندوستان به اوج افتخار رسيد و با دختري از خانواده هاي درباري ازدواج كرد و در سال ۱۰۳۶هجري درگذشت. ماهها بعد خبرمرگ او به آمل رسيد. به محض رسيدن خبرمرگ طالب، زهره كه عليرغم ازدواج تحميلي، عشق به طالب را در دلش زنده نگه داشته بود، دگرگون شد و آشفته و شيدا به كنار رود هراز رفت و از ماهيان سراغ طالب را گرفت. گفت وگوي زهره با ماهيان يكي از فرازهاي دردناک وناراحت کننده منظومه طالبا است كه به لهجه مازندراني با حزن خاصي خوانده مي شود. يك روز زهره ديگر به خانه نيامد. به جست وجوي او پرداختند، از داخل رود هراز درجايي كه معمولاً زهره در آنجا به راز و نياز مي پرداخت، تا كنار دريا را بارها و بارها گشتند، اثري از زهره نبود. توگويي همراه ماهيان به دنبال طالب رفته بود.


صيد ماهی به صورت غير مجاز در رودخانه اوزرود

 

ماهی قزل آ لا خال قرمز

 صید بدون مجوز ماهی قزل آلا در روستا رواج دارد اما امروزه به علت آلودگی آب و صید بیش از حد نسل آن رو به

انقراض نهاده است و می بایست فکری برای حل این معضل اندیشیده شود.